تبلیغات
فصلنامه لاله های فردوس - آیا پیامبر اکرم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفت یا به شهادت رسید ؟


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:شنبه 23 بهمن 1389-10:24 ق.ظ

آیا پیامبر اکرم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفت یا به شهادت رسید ؟

-------------------------------------------------------------------------------------

پرسش و پاسخ

آیا پیامبر اکرم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفت یا به شهادت رسید ؟

درباره چگونگی فوت پیامبر و نیز تاریخ شهادت آن حضرت ، در میان نویسندگان و مورخان اختلاف است . برخی نویسندگان ، فقط به بیان این جمله اکتفا کرده اند که پیامبر بیمار شد و از دنیا رفت .

در کتاب های تاریخی ، نقل شده است که یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند پیامبر اکرم ( ص ) را به شهادت برسانند . ولی هر بار  جبرئیل پیامبر را از این توطئه آگاه می کرد و یهودیان به مقصود خود نمی رسیدند . در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود ، زینب ، دختر حارث را که از اشراف یهود بود و پدر ،برادر و شوهرش را از دست داده بود ، تحریک کردند تا شاید به مقصود خود که نابودی رسول خدا ( ص ) و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود ، برسند . اگر چه این عمل به شهادت فوری آن حضرت نینجامید ، ولی موجب مسمومیت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت ، به شهادت آن حضرت انجامید .

 مورخ بزرگ محمد بن عمر واقدی در کتاب مغازی ، واقعه رحلت پیامبر را چنین نقل می کند : « چون رسول خدا ( ص ) خیبر را فتح کرد و آرام گرفت ، زینب ، دختر حارث از افرادی پرسید : محمد کدام قسمت گوسفندان را بیشتر دوست دارد ؟ گفتند شانه و سردست را . زینب گوسفندی را کشت و سپس زهر کشنده تب آوری را که با مشورت یهود فراهم آورده بود ، به تمام گوشت و به ویژه شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا به خانه خود آمد ، زینب را دید از او پرسید : کاری داری ؟ او گفت : ای ابوالقاسم ! هدیه ای برایت آورده ام . هرگاه چیزی را به پیامبر هدیه می کردند ، وی از آن می خورد و اگر صدقه بود ، از آن نمی خورد . از این رو پیامبر دستور داد هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند . آنگاه حضرت فرمود : « نزدیک بیایید و شام بخورید » یاران آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند . همین که آن حضرت از گوشت بازوی گوسفند خورد ، به یاران خود فرمود : « از خوردن این گوشت دست بردارید که این بازو به من خبر می دهد که مسموم است ».بشر بن براءگفت : ای رسول خدا ! به خدا سوگند من نیز فقط با یک لقمه فهمیدم و علت آنکه آن را از دهان بیرون نیانداختم ،این بود که خوراک شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خوردید ، جان خود را عزیز تر از جان شما ندیدم و افزون بر این ، امیدوار بودم که این لقمه کشنده نباشد. بشرهنوز از جای خود بلند نشده بود که رنگش مانند عبایی سیاه شد . او یک سال بیمار بود و نمی توانست حرکت کند و پس از یک سال به همین دلیل درگذشت. رسول خدا زینب را فرا خواند و پرسید : « شانه و بازوی گوسفند را مسموم کرده بودی ؟» گفت : چه کسی به تو خبر داد ؟ حضرت فرمود : « خود گوشت .» زن گفت : آری ، پیامبر فرمود : چه چیزی تو را به این کار واداشت ؟ زن گفت : پدر ، عمو و همسرم را کشتی و برقوم من رساندی آن چه رساندی . با خود گفتم اگر محمد ( ص ) پیامبر باشد که خود گوشت به او خبر می دهد که چه کرده ام و اگر پادشاه باشد ، از او خلاص می شویم .

در مورد سرنوشت زینب ، مطالب مختلفی نقل شده است . برخی راویان گفته اند : رسول خدا دستور فرمود تا او را کشتند و به دار آویختند و برخی راویان گفته اند : پیامبر او را عفو کرد .

گفته شده که مادر بشر بن براء گفت : در مرضی که منجر به مرگ پیامبر شد ، به دیدنش رفتم . به آن حضرت که تب شدیدی داشت ، فرمود : همان طور که اجر و پاداش ما دو برابر است ، بلا و سختی ما هم دو چندان است . مردم می پندارند که من گرفتار ذات الجنب شده ام و حال آن که چنین نیست خداوند آن بیماری را بر من مسلط  نکرده است و این ریشخندی شیطانی است . این ،اثر لقمه ای است که من و پسرت خوردیم و از آن روز ، بیماری در من ریشه دوانده است . تا کنون که پاره شدن رگ قلبم نزدیک شده است . بنابراین ، رسول خدا از دنیا رفت ، درحالی که شهید بود ».[3]

افزون بر واقدی ، ابن هشام و ابن اثیر نیز این واقعه رانقل کرده اند ، ولی این سه تاریخ نگار بیان کرده اند که رسول خدا ( ص ) لقمه را بیرون انداخت و از آن گوشت تناول نکرد ، ولی آن زهر خطرناک ، با آب دهان حضرت مخلوط شد و همین ، موجب شهادت آن حضرت شد. بعقوبی ، تاریخ نگار بزرگ جهان اسلام نیز این ماجرا را در تاریخ خود بیان کرده ، ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره کرده و از شهادت ایشان سخن نگفته است .[4]

مورخان و محدثان شیعه نیز بیشتر معتقدند علت مرگ رسول خدا همان گوشت مسمومی بوده است که زینب ، دختر حارث ، به آن حضرت خورانید . علامه مجلسی در کتاب جلاءالعیون چنین نقل می کند : « در احادیث معتبر ، وارد شده است که آن حضرت ، با شهادت از دنیا رفت ، چنان که صفار ، به سند معتبر ، از حضرت صادق ( ع ) روایت کرده است ».[5] ثقة الاسلام کلینی نیز در کتاب اصول کافی ، از قول امام باقر ( ع  ) به اصل توطئه ، اشاره کرده است.

در کتاب فروغ ابدیت نیز پس از نقل این واقعه ، در پاورقی چنین آمده است : « معروف این است که پیامبر در کسالت خود فرمود :« این بیماری ، از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح برای من آورده است ». زیرا اگر چه پیامبر اولین لقمه رابیرون انداخت، ولی آن زهر خطرناک ، با آب دهان پیامبر مخلوط شد و روی دستگاه های بدن آن حضرت ، اثر خود را گذاشت ».[6]

امام رضا علیه السلام و تقویت مذهب تشیع

 

یکی از فواید بزرگ آمدن امام رضا ( ع ) به خراسان ، ترویج و تقویت مذهب تشیع بود . پس از آن که امام رضا ( ع ) به دعوت اجباری مأمون عباسی ، به خراسان آمد مجالس بحث آزاد ، در مرو خراسان با حضور آن حضرت تشکیل شد .طولی نکشید که مخالفان دریافتند این مجالس ، موجب تقویت و استحکام مبانی تشیع می شود و امام با سخنان مستدل و قاطع خود ، همه فرقه ها را از صحنه اجتماعی  خارج می سازد . از این رو ، مأمون به مأموران خود دستور داد مردم را ازمجالس امام رضا علیه السلام پراکنده سازند . پس از آن امام رضا ( ع ) به دعا برای نابودی حکومت ننگین مأمون پرداخت . آن حضرت در دعایی از خداوند چنین می خواهد : « خدایا ! انتقام مرا از کسی که به من ستم روا داشت و مرا حقیر و سبک کرد و شیعه را از در خانه من پراکنده ساخت ، بگیر و تلخی ذلت و خواری را به او بچشان !»

از این سخن امام رضا علیه السلام در می یابیم که شیعیان در مجالس تدریس  امام رضا ( ع ) شرکت می کردند و جریان شیعی در آن محافل تقویت می شد ، به گونه ای که ستمگران ،اقدام به تعطیلی آن مجالس کردند .[1]

کار امام همت وتلاش

 

امام کاظم علیه السلام د رتنگنای شدیدی بود و از نظر امنیتی وضعیت ثابتی نداشت . هر روز و شب این خطر و جود داشت که امام هفتم را احضاریا دستگیر کنند . امام رضا ( ع ) نیز وارث دشواری ها ی فراوان  حاصل از اعمال فشار دستگاه حاکم بر پدر بود . در غیبت پدر ، وی وظیفه داشت کارهای ایشان را سو سامان دهد ، خانواده و فرزندان او را از نظر اقتصادی و مذهبی اداره کند و به امور مزرعه و باغ ها و دخل و خرج ها برسد. در غیاب امام کاظم ( ع ) چشم امید همه اعضای خانواده متوجه امام رضا ( ع ) بود و تأمین نان و زندگی آنها کار آسانی نبود .

پس از شهادت پدر 18 سالی را که امام رضا ( ع ) در عصر هارون و امین و بخشی از دوران مأمون در مدینه گذراند ، کار و کوشش آن حضرت برای امرار معاش خانواده بیشتر بود . آن حضرت افزون بر اداره خانواده خود ، خانواده جمعی از شیعیان به ویژه علویان مغضوب را نیز اداره می کرد.[2]


 

 

 



[1] محمد محمدی اشتهاردی . حکایت های شنیدنی . صص 155 . 157

[2] علی قائمی . در مکتب عالم آل محمد ( ص ) علی بن موسی الرضا علیه السلام . صص 116 و 117

[3] محمد بن عمر واقدی . مغازی . ترجمه : دکتر مهدی دامغانی . ج 2 . صص 517-519

[4] تاریخ یعقوبی . ترجمه : محمد ابراهیم آیتی . انتشارات علمی و فرهنگی . ج 1 ص 416

[5] محمد باقر مجلسی . جلاء العیون.صص 82و 83

[6] جعفر سبحانی . فروغ ابدیت . ج 3 . ص 664




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Anglea
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:32 ب.ظ
Hmm is anyone else experiencing problems with the pictures on this blog loading?
I'm trying to find out if its a problem on my end or if it's the
blog. Any responses would be greatly appreciated.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:12 ق.ظ
Your way of explaining the whole thing in this piece of writing is
really pleasant, all can effortlessly understand it,
Thanks a lot.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر